تاقبل ازینکه اونجا برم ، همه چیز رو بهشت تصور میکردم. یه خونه سبز، یه بچه شیرین زبون کوچولو، زنی ک خوشحاله دیگه شبها تنها نمیخوابه و مردی ک اومده تا همه ی نبودن هاش رو جبران کنه چقدر همه چیز قشنگ بود، ماشین بازی های پدر پسری، شوخی های زن و شوهری و بلندبلند خندیدن، بوی قرمه سبزی ک جا افتاده و تمام خوبی هایی ک فهمیدم فقط توی ذهن من بوده. ذهنم به خودش قبولونده بود که دنیاش قراره جای بهتری بشه! اما ذهنم فقط یه عضو مریضه، هنوز نفهمیده دنیا جای قشنگی نبوده،

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها


طرفداران باشگاه بارسلونا تور آنتالیا , تور ترکیه , تور استانبول بسم الله الرحمن الرحیم من روی این کره‌ی خاکی قصه گروه همنوازان کوهرج آخرین مقالات در مورد گیاهان دارویی چاپ افست بانک سوال هنرستان کشاورزی امام رضا (ع) Bobby